در آستانه بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، نام او تنها یادآور یک شاعر نیست؛ بلکه تداعیگر حافظه مشترک ملتهاییست که قرنها با زبان پارسی زیستهاند، گریستهاند، جنگیدهاند و عشق ورزیدهاند. فردوسی ، روایتگر شکوه واژههایی شد که از خراسان بزرگ برخاست و تا بلخ و بخارا، هرات و سمرقند، کابل و تهران، در جان مردم ریشه دواند.
«شاهنامه» تنها یک اثر ادبی نیست؛ آیینهایست که فارسیزبانان، چهره فرهنگی و تاریخی خویش را در آن میبینند. هرجا سخن از آزادگی، وفاداری، جوانمردی و دفاع از عزت انسان باشد، ردپای سخن فردوسی نیز دیده میشود. از زمزمه مادران در شبهای زمستانی روستاهای بدخشان گرفته تا نقل داستانهای رستم در قهوهخانههای خراسان و دکلمههای ادبی در دانشگاههای تهران و دوشنبه، همه نشان میدهد که شاهنامه هنوز زنده است و نفس میکشد.
فردوسی ، قهرمانانش را تنها برای یک سرزمین نیافرید؛ او اسطورههایی ساخت که هر فارسیزبانی میتواند بخشی از روح خود را در آنان پیدا کند. «رستم» فقط پهلوان سیستان نیست؛ نماد استواری مردمانیست که در سختترین روزگار، قامت خم نکردند. «سیاوش» تنها یک شاهزاده افسانهای نیست؛ روایت پاکی و مظلومیتیست که دل هر انسانی را در هر جغرافیای فارسیزبان میلرزاند. «تهمینه»، «فرنگیس» و «گردآفرید» نیز تصویر زنانیاند که خرد، شجاعت و وقار را در حافظه فرهنگی این حوزه تمدنی جاودانه کردند.
راز ماندگاری فردوسی در همین است که زبان را به پلی برای پیوند دلها بدل کرد. در روزگاری که مرزهای سیاسی میان ملتها فاصله میاندازد، شاهنامه هنوز مردمان فارسیزبان را دور یک سفره فرهنگی مینشاند؛ سفرهای که در آن، واژهها بوی تاریخ، هویت و همدلی میدهند. وقتی نوجوانی در کابل بیتی از شاهنامه میخواند، یا دانشجویی در دوشنبه درباره رستم پژوهش میکند، و یا هنرمندی در شیراز صحنهای از نبردهای اساطیری را به تصویر میکشد، در حقیقت رشتهای نامرئی از همبستگی فرهنگی میان دلها تنیده میشود.
فردوسی ، زبان پارسی را تنها حفظ نکرد؛ به آن وقار و اقتدار بخشید. او ثابت کرد که واژه میتواند از شمشیر ماندگارتر باشد و فرهنگ، از هر قدرتی دیرپاتر. شاید به همین دلیل است که پس از هزار سال، هنوز نامش با احترام و عشق بر زبانها جاریست و شاهنامهاش همچنان بر طاقچه خانههای فارسیزبانان جا دارد.
بزرگداشت فردوسی، فقط پاسداشت یک شاعر نیست؛ تجلیل از میراث مشترکیست که ملتهای فارسیزبان را به هم نزدیک نگه داشته است. میراثی که یادآوری میکند فراتر از مرزها، هنوز میتوان در سایه زبان و ادب، احساس خویشاوندی کرد؛ همان خویشاوندی عمیقی که فردوسی با واژههای جاودانهاش برای همیشه در قلب تاریخ ثبت کرد.