نشرات زنده
فارسی English عربي
134
-
الف
+

شمس تبریزی که بود؛ مردی که مولانا را دگرگون کرد

هفتم میزان/مهر، روز بزرگداشت شمس تبریزی، فرصتی است برای بازخوانی زندگی عارفی که دیدارش با مولانا، مسیر شعر و اندیشه او را دگرگون کرد.

هفتم میزان/مهر، فرصتی است برای یادکردن از شمس‌الدین محمد تبریزی؛ عارفی که زندگی‌اش با راز و ابهام درآمیخته، اما نامش برای همیشه با مولانا جلال‌الدین محمد بلخی و یکی از بزرگ‌ترین دگرگونی‌های ادبیات فارسی پیوند خورده است.

اگر بخواهیم شمس را در یک جمله معرفی کنیم، شاید کافی باشد بگوییم: او مردی بود که با یک دیدار، زندگی مولانا را تغییر داد.

شمس حدود سال ۵۸۲ هجری قمری در تبریز زاده شد و بخش زیادی از زندگی خود را در سفر و دیدار با عارفان و اهل معرفت گذراند. درباره سال‌های زندگی او اطلاعات قطعی چندانی در دست نیست و بسیاری از روایت‌هایی که بعدها درباره‌اش شکل گرفته، با حکایت‌های صوفیانه درآمیخته است. آنچه روشن‌تر است، سفرهای بسیار و جست‌وجوی او برای یافتن انسانی بود که بتواند گفت‌وگویی عمیق و متفاوت با او داشته باشد.

این جست‌وجو سرانجام او را به قونیه رساند؛ جایی که در سال ۶۴۲ هجری قمری، برابر با ۱۲۴۴ میلادی، با مولانا دیدار کرد.

دیداری که همه‌چیز را تغییر داد

مولانا پیش از دیدار با شمس، عالمی شناخته‌شده و مدرس دینی بود و در قونیه شاگردان بسیاری داشت. اما آشنایی با شمس، مسیر زندگی او را تغییر داد.

از جزئیات نخستین دیدار این دو روایت‌های مختلفی وجود دارد؛ برخی مشهور و جذاب‌اند، اما همه آنها از نظر تاریخی قطعی نیستند. آنچه تقریباً در همه منابع برجسته است، تأثیر عمیق این دیدار بر مولاناست.

شمس برای مولانا تنها یک استاد یا دوست نبود. گفت‌وگو و همنشینی با او، مولانا را به تجربه‌ای تازه از عشق، عرفان و حقیقت نزدیک کرد و زمینه را برای شکوفایی چهره‌ای از مولانا فراهم ساخت که امروز بیشتر با آن شناخته می‌شود.

مولانا پس از این دیدار، بیش از پیش به شعر و موسیقی روی آورد و زبان شعری او نیز رنگ و حال دیگری پیدا کرد.

شمس در شعر مولانا

یکی از روشن‌ترین نشانه‌های تأثیر شمس بر مولانا، غزل‌هایی است که بعدها در «دیوان شمس تبریزی» گرد آمد.

در این اشعار، شمس تنها یک شخصیت تاریخی نیست؛ گاهی نماد عشق، حقیقت و جست‌وجوی معنوی است. مولانا از شمس سخن می‌گوید، اما در بسیاری از موارد، سخن او فراتر از یک فرد مشخص می‌رود و به جست‌وجوی انسان برای یافتن حقیقت و رسیدن به معشوق بدل می‌شود.

«مقالات شمس» نیز از مهم‌ترین منابع برای شناخت اندیشه و زبان اوست. این اثر مجموعه‌ای منظم به معنای امروزی نیست، بلکه گفتارها و گفتگوهایی است که از سخنان شمس به جا مانده و تصویری نزدیک‌تر از شخصیت و اندیشه او به دست می‌دهد.

از همین‌رو، برای شناخت شمس باید میان آنچه در منابع نزدیک به دوره او آمده و روایت‌هایی که در دوره‌های بعد درباره‌اش ساخته شده، تفاوت گذاشت.

شمس و مولانا؛ پیوندی فراتر از مرزها

داستان شمس و مولانا برای فارسی‌زبانان، تنها حکایت دو عارف در قرن هفتم هجری نیست.

مولانا در بلخ زاده شد؛ شهری که امروز در افغانستان قرار دارد. خانواده او بعدها از بلخ کوچ کرد و پس از گذر از شهرهای مختلف، سرانجام در قونیه ساکن شد. مولانا بیشتر آثار مشهور خود را در همین جغرافیای فرهنگی پدید آورد؛ اما زبان و اندیشه او ریشه‌های عمیقی در سنت فارسی خراسان داشت.

از این رو، داستان مولانا و شمس را نمی‌توان به مرزهای سیاسی امروز محدود کرد. این میراث در فضای فرهنگی گسترده‌ای شکل گرفت که خراسان، ری، ماوراءالنهر، عراق، شام و آناتولی را به یکدیگر پیوند می‌داد.

برای مخاطب امروز در افغانستان و تاجیکستان و دیگر سرزمین‌های فارسی‌زبان، اهمیت این داستان نیز در همین پیوند فرهنگی است؛ مولانا شاعری برخاسته از بلخ است و شمس عارفی از تبریز، اما زبان و اندیشه‌ای که از پیوند این دو شکل گرفت، متعلق به یک جغرافیای گسترده فرهنگی است.

غیبت شمس؛ آغاز یک فصل تازه

رابطه نزدیک شمس و مولانا برای همه اطرافیان مولانا آسان نبود. مخالفت شماری از نزدیکان او سرانجام به جدایی شمس از قونیه انجامید. شمس مدتی بعد بازگشت، اما این بار نیز حضورش دوام چندانی نداشت. سرانجام از قونیه ناپدید شد و درباره سرنوشت او روایت‌های مختلفی شکل گرفت.

در برخی منابع، از کشته‌شدن شمس سخن گفته شده و در برخی روایت‌ها، احتمال ترک قونیه مطرح شده است. درباره محل دفن او نیز دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد. به همین دلیل، نمی‌توان همه روایت‌های مشهور درباره مرگ او را با اطمینان یکسان نقل کرد.

اما یک واقعیت روشن است: غیبت شمس تأثیری عمیق بر مولانا گذاشت.

مولانا که پیش از آن دیدار، بیشتر به عنوان عالم و مدرس شناخته می‌شد، پس از جدایی از شمس بیش از پیش به شعر پناه برد. غیبت شمس به جای آن‌که این رابطه را از میان ببرد، آن را به بخشی ماندگار از جهان شعری مولانا تبدیل کرد.

مردی که در غیابش ماندگار شد

شمس در مقایسه با مولانا آثار بسیار کمتری از خود به جا گذاشته و اطلاعات تاریخی درباره زندگی‌اش نیز محدودتر است. با این حال، شاید کمتر شخصیتی را بتوان یافت که با وجود این همه ابهام، چنین تأثیر آشکاری بر زندگی یک شاعر بزرگ گذاشته باشد.

اگر مولانا یکی از بلندترین قله‌های شعر فارسی باشد، شمس را می‌توان یکی از مهم‌ترین اتفاق‌های مسیر رسیدن او به این قله دانست.

اهمیت شمس تنها در آنچه درباره خودش می‌دانیم نیست؛ در تغییری است که در مولانا ایجاد کرد. این تغییر، از یک دیدار آغاز شد و در شعرهایی ادامه یافت که قرن‌ها بعد نیز خوانده می‌شوند.

شمس رفت، اما نامش در کنار مولانا ماند؛ نه فقط در عنوان «دیوان شمس»، بلکه در بخش بزرگی از شعر و جهان فکری مولانا.

شاید راز ماندگاری او نیز همین باشد: گاهی یک انسان نه به اندازه آنچه درباره خودش نوشته شده، بلکه به اندازه اثری که بر زندگی دیگری گذاشته، در تاریخ ماندگار می‌شود.

نظر شما
ارسال نظر