بعضی صداها با گذشت زمان خاموش نمیشوند؛ از نسلی به نسل دیگر میرسند، در دلها جای باز میکنند و هر بار با زبانی تازه، از عشق، زندگی و رازهای انسان سخن میگویند. شعر حافظ از همین صداهاست؛ غزلی که پس از گذشت قرنها، هنوز در خلوت و محفل فارسیزبانان خوانده میشود، در لحظههای شادی و دلتنگی به یاد میآید و گاه در نوای موسیقی، جان تازه میگیرد.
بیستم میزان/مهر، روز بزرگداشت حافظ شیرازی، فرصتی است برای شنیدن دوباره صدای شاعری که سخنش از روزگار خود فراتر رفته و به بخشی زنده از حافظه فرهنگی فارسیزبانان تبدیل شده است. خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی، نامی آشنا برای مردم تاجیکستان، ایران و افغانستان است؛ شاعری که غزلهایش در کنار زیبایی زبان، دریچهای به جهان پیچیده احساس، اندیشه، عشق و آزادی میگشایند.
شاید راز ماندگاری حافظ همین باشد که شعر او در یک معنا و یک زمان محدود نمیماند. هر نسل در غزلهایش چیزی از خود مییابد؛ یکی شور عشق را میشنود، دیگری با اندوه هجران همصدا میشود و آن دیگری در میان واژههایش به دنبال نشانی از امید، رهایی یا حقیقت میگردد. حافظ را میتوان بارها خواند و هر بار، در آینه شعرش، با معنایی تازه روبهرو شد.
جایگاه حافظ نیز به مرزهای جغرافیایی محدود نیست. شعر او در طول قرنها در خانهها و محافل ادبی، در سنتهای مردمی و در آثار شاعران و اندیشمندان گوناگون حضور داشته است. دیوانش برای بسیاری از فارسیزبانان تنها کتابی برای خواندن نیست؛ همدم لحظههای خلوت، همراه شبهای شعر و گاه پناهی برای دلهایی است که میخواهند از زبان شعر، پاسخی برای پرسشهای خود بیابند.
اما حافظ تنها در صفحههای دیوانش زنده نمانده است. غزلهای او بارها به آواز درآمدهاند؛ در موسیقی دستگاهی ایران، در صدای گرم و آشنای هنرمندان افغانستان و در موسیقی نوین تاجیکستان. هر سرزمین، با لحن و احساس ویژه خود، بخشی از این میراث مشترک را به گوش مخاطبان رسانده است؛ گویی یک غزل، در سه جغرافیا، سه بار روایت میشود و هر بار رنگی تازه میگیرد.
در ایران، علیرضا افتخاری با اجرای آهنگ «کمان ابرو» به سراغ جهان عاشقانه غزل حافظ میرود؛ جهانی که در آن، زیبایی معشوق، شور دلدادگی و ظرافت کلام شاعر در هم میآمیزند. صدای افتخاری، با تکیه بر سنت آواز ایرانی، فرصتی فراهم میکند تا مخاطب بار دیگر با موسیقی نهفته در واژههای حافظ همراه شود؛ واژههایی که گاه حتی پیش از آنکه معنایشان را به تمامی دریابیم، با آهنگ و احساس خود بر دل مینشینند.
از ایران که بگذریم، به افغانستان میرسیم؛ سرزمینی که شعر فارسی در آن تنها میراثی ادبی نیست، بلکه بخشی از زندگی روزمره، ذوق هنری و خاطره جمعی مردم است. احمدظاهر، هنرمندی که صدایش برای چندین نسل از شنوندگان افغانستان آشنا و خاطرهانگیز مانده، آهنگ «ای پادشه خوبان» را با همان شور و سوزی اجرا میکند که در بسیاری از آثارش شنیده میشود. این غزل، با خطاب عاشقانه و حس انتظار و دلتنگی، در صدای او حالوهوایی ویژه مییابد؛ گویی کلام حافظ از دل قرنها گذشته و در زبان موسیقی، بار دیگر با احساس امروز شنونده پیوند خورده است.
سفر موسیقایی ما در تاجیکستان ادامه مییابد؛ سرزمینی که زبان و ادب فارسی در آن ریشهای دیرینه دارد و شعر شاعران بزرگ این زبان همچنان بخشی از هویت فرهنگی آن است. دلیر نظراف در اجرای بدیع «آن ترک شیرازی»، یکی از غزلهای شناختهشده حافظ، این میراث را با رنگ و آهنگ موسیقی تاجیکی به گوش مخاطب میرساند. غزلی که با تصویری دلنشین از معشوق آغاز میشود، در گذر زمان از مرزها عبور کرده و همچنان ظرفیت آن را دارد که در صداها و شیوههای گوناگون موسیقایی بازآفرینی شود.
سه آهنگ از سه سرزمین، سه صدا با رنگوبوی متفاوت و شعری کهن که همچنان تازه است؛ این همان پیوندی است که حافظ را از یک نام در تاریخ ادبیات فراتر میبرد و به حضوری زنده در فرهنگ فارسیزبانان تبدیل میکند. میراث او نه در مرزها محصور میماند و نه به روزگار خاصی تعلق دارد؛ در هر خوانش و هر آواز، فرصتی برای دیدار دوباره با آن فراهم میشود.
به مناسبت روز بزرگداشت حافظ، شما را دعوت میکنیم این سه اجرای موسیقایی را بشنوید؛ از «کمان ابرو» با صدای علیرضا افتخاری در ایران، تا «ای پادشه خوبان» با صدای احمدظاهر در افغانستان و «آن ترک شیرازی» با صدای دلیر نظراف در تاجیکستان. شاید در پایان این سفر، بیش از آنکه تفاوت سه صدا را به یاد بسپاریم، به یاد بیاوریم که چگونه شعر یک شاعر میتواند دلهای مردمان سه سرزمین را با رشتهای از زبان، موسیقی و احساس به هم پیوند دهد.