نشرات زنده
فارسی English عربي
62
-
الف
+

سفر به دیار شمس تبریزی؛ گوهری در گوشه تاریخ سرزمین های پارسی

برای فارسی‌زبانان، نام تبریز با شمس و مولانا، شهریار و شاعران بزرگی چون کمال خجندی گره خورده است؛ اما پشت این نام‌ها، داستان شهری قرار دارد که قرن‌ها در مسیر رفت‌وآمد اندیشه و شعر ایستاده است.

اگر بخواهیم از میان شهرهای تاریخی ایران، شهری را پیدا کنیم که نامش در گوشه‌های گوناگون فرهنگ و ادب فارسی پژواک یافته باشد، تبریز یکی از نخستین نام‌هایی است که باید از آن یاد کرد؛ شهری در شمال‌غرب ایران که در ظاهر در لبه جغرافیایی ایران فرهنگی قرار دارد، اما در تاریخ فرهنگ، هیچ‌گاه یک نقطه حاشیه‌ای نبوده است.

تبریز در گذر قرن‌ها، محل رفت‌وآمد کاروان‌ها، دانشمندان، شاعران، عارفان و بازرگانانی بوده که از شهرهای گوناگون به این شهر آمده‌اند و از آن به سوی دیگر سرزمین‌ها رفته‌اند. قرار گرفتن شهر در مسیر ارتباطی ایران با قفقاز و آناتولی، جایگاه آن را در تحولات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی چندین دوره تاریخی برجسته ساخته است. همین موقعیت سبب شد که تبریز نه تنها در تاریخ آذربایجان، بلکه در تاریخ عمومی منطقه نیز بارها در کانون رویدادهای مهم قرار بگیرد.

اما شاید زیباترین راه برای شناخت این شهر، نه از پشت دیوارهای ارگ‌ها و بازارها، بلکه از میان نام مردانی باشد که قرن‌ها پیش زندگی کرده‌اند و هنوز شعر و اندیشه‌شان در حافظه مردم این سرزمین زنده است.

از شمس تبریزی آغاز کنیم؛ مردی که نام تبریز را با یکی از بزرگ‌ترین روایت‌های عرفانی جهان فارسی‌زبان گره زد. شمس، با پیوند عمیق فکری و معنوی خود با مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، راهی را میان تبریز و قونیه گشود که اثر آن تنها به زندگی این دو عارف محدود نماند. دیدار شمس و مولانا یکی از نقاط مهم در تاریخ عرفان اسلامی و ادبیات فارسی است و از همین مسیر، نام تبریز در کنار نام مولانا در گستره‌ای بسیار فراتر از مرزهای ایران امروز شنیده شد.

برای مخاطب افغانستان، این پیوند معنای ویژه‌ای دارد؛ زیرا مولانا خود زاده بلخ است و بخش بزرگی از میراث ادبی و عرفانی او با حوزه فرهنگی خراسان بزرگ پیوند دارد. از سوی دیگر، شمس با نسبت تبریزی خود، نماینده سوی دیگری از همان جهان فرهنگی است؛ جهانی که در آن بلخ، تبریز و قونیه را نمی‌توان با مرزهای سیاسی امروز از یکدیگر جدا کرد.

چند قرن بعد، محمدحسین شهریار نیز از تبریز برخاست و نام این شهر را در شعر معاصر فارسی و ترکی آذری بلندآوازه ساخت. شهریار در شعر فارسی به غزل‌های ماندگار شهرت یافت و در شعر ترکی آذری، با آثاری چون «حیدربابایه سلام»، بخشی از خاطره و فرهنگ مردم آذربایجان را به زبان شعر ثبت کرد. او در سال ۱۳۶۷ خورشیدی درگذشت و در همین شهر، در مقبره‌الشعرا، به خاک سپرده شد.

این‌جا است که داستان تبریز، از یک شهر تاریخی به یک روایت فرهنگی تبدیل می‌شود؛ روایتی که یک سوی آن به بلخ و خراسان و ماوراءالنهر می‌رسد، سوی دیگرش به قونیه و آناتولی و شاخه‌های دیگرش در شروان، فارس، اصفهان و هند امتداد پیدا می‌کند.

آذربایجان شرقی؛ دروازه‌ای در مسیر فرهنگ

آذربایجان شرقی را نمی‌توان تنها با طبیعت کوهستانی، بازارهای تاریخی یا بناهای کهن آن شناخت. این ولایت در طول تاریخ، یکی از گذرگاه‌های مهم میان ایران و سرزمین‌های پیرامون بوده است. همین موقعیت، تبریز را در دوره‌های مختلف به مرکز سیاسی و اقتصادی و یکی از کانون‌های مهم فرهنگی تبدیل کرد.

بازار تاریخی تبریز، که امروز در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار دارد، نمونه‌ای روشن از همین نقش است؛ بازاری که تنها برای دادوستد ساخته نشده بود، بلکه بخشی از ساختار اجتماعی و فرهنگی شهر را شکل می‌داد و در مسیرهای تاریخی تجارت میان شرق و غرب قرار داشت.

در چنین محیطی، اندیشه نیز مانند کالا و مسافر در حرکت بود. شاعران از شهری به شهر دیگر می‌رفتند، دانشمندان با یکدیگر ارتباط می‌گرفتند و زبان فارسی در گستره بزرگی از شهرها و سرزمین‌ها به زبان دانش و ادب تبدیل می‌شد.

از همین منظر، مفهوم «ایران فرهنگی» اهمیت پیدا می‌کند؛ مفهومی که تنها به مرزهای سیاسی امروز محدود نیست و گستره‌ای تاریخی را در بر می‌گیرد که در آن زبان فارسی، شعر، عرفان، دانش و هنر، میان نسل‌ها و سرزمین‌های مختلف پیوند ایجاد کرده است.

تبریز در یکی از مهم‌ترین لبه‌های این جغرافیای فرهنگی قرار داشت؛ اما همین «لبه» به دلیل موقعیت ارتباطی شهر، در بسیاری از دوره‌ها به یک نقطه اتصال تبدیل شد.

شهری که شاعران را از سرزمین‌های دور پذیرفت

یکی از شگفت‌انگیزترین جلوه‌های این تاریخ را می‌توان در محله سرخاب تبریز دید؛ جایی که امروز مقبره‌الشعرا قرار دارد.

مقبره‌الشعرا در اصل یک آرامگاه تاریخی برای چند شاعر نبود. این مکان بخشی از یک گورستان تاریخی بود که نام آن از سده‌های گذشته با شاعران و اهل ادب پیوند خورد. قدیمی‌ترین اشاره‌های شناخته‌شده به مقبره‌الشعرا در آثار حمدالله مستوفی، از جمله «تاریخ گزیده» و «نزهه‌القلوب»، دیده می‌شود؛ آثاری که در قرن هشتم هجری نوشته شده‌اند.

در دوره‌هایی که تبریز به یکی از مراکز مهم سیاسی و فرهنگی آذربایجان تبدیل شده بود، شاعران گوناگونی از مناطق مختلف به این شهر آمدند. برخی از شروان و گنجه، برخی از خراسان و برخی از شهرهای خود آذربایجان. پس از مرگ نیز شماری از آنان در گورستان سرخاب به خاک سپرده شدند و به تدریج نام این مکان با شاعران نامدار گره خورد.

خاقانی؛ شاعری از شروان در خاک تبریز

در میان نام‌های مرتبط با مقبره‌الشعرا، خاقانی شروانی جایگاه ویژه‌ای دارد.

خاقانی در شروان زاده شد؛ سرزمینی که امروز بخش‌هایی از آن در جمهوری آذربایجان قرار دارد، اما در زمان حیات این شاعر در حوزه گسترده فرهنگ و ادبیات فارسی قرار داشت. او یکی از برجسته‌ترین قصیده‌سرایان زبان فارسی بود و شعرش از دانش، تصویرپردازی، اندیشه و اشاره‌های فراوان به فرهنگ و علوم زمانه سرشار است.

خاقانی در سال‌های پایانی زندگی به تبریز آمد و سرانجام در همین شهر درگذشت. آرام گرفتن شاعری از شروان در تبریز، خود تصویری روشن از گستردگی جغرافیای ادب فارسی در آن روزگار است.

در این‌جا مرزهای امروزین جغرافیا چندان کمکی به فهم داستان نمی‌کنند؛ آنچه مهم است، شبکه فرهنگی‌ای است که شروان و تبریز را به یکدیگر پیوند می‌داد.

ظهیر فاریابی؛ از فاریاب تا تبریز

ظهیرالدین فاریابی نیز نمونه دیگری از همین رفت‌وآمد فرهنگی است. او از فاریاب در حوزه خراسان بزرگ برخاست و به یکی از شاعران برجسته شعر فارسی تبدیل شد. ظهیر سرانجام در تبریز درگذشت و نام او در شمار شاعران مدفون در مقبره‌الشعرا قرار گرفت.

وقتی نام خاقانی شروانی را در کنار ظهیر فاریابی می‌گذاریم، ناگهان مقبره‌الشعرا از یک آرامگاه محلی فراتر می‌رود؛ شروان و فاریاب در تبریز کنار هم قرار می‌گیرند و شعر فارسی، جغرافیایی بسیار بزرگ‌تر از مرزهای سیاسی امروز خود را نشان می‌دهد.

صائب؛ نام تبریز در پهنه شعر فارسی

داستان تبریز البته به کسانی که در این شهر دفن شده‌اند محدود نمی‌شود.

صائب تبریزی نمونه‌ای روشن از شاعرانی است که نام تبریز را با خود به دیگر کانون‌های فرهنگ فارسی بردند. صائب بخش مهمی از زندگی ادبی خود را در اصفهان و هند گذراند و از برجسته‌ترین شاعران سبک هندی در ادب فارسی شد؛ اما «تبریزی» در نام او، پیوندی را با زادگاه خانوادگی و هویت تبریزی او حفظ کرد.

به همین دلیل، وقتی از نقش تبریز در ایران فرهنگی سخن می‌گوییم، نباید تنها به جغرافیای آرامگاه‌ها نگاه کنیم. گاهی یک نام، یک تخلص یا یک نسبت خانوادگی نیز می‌تواند مسیر حرکت فرهنگ را از شهری به شهر دیگر نشان دهد.

از خجند تا تبریز؛ کمال خجندی، پیوندی زنده میان دو شهر

این پیوند را می‌توان از تبریز تا خجند، در قلب آسیای میانه، دنبال کرد. کمال خجندی، شاعر و عارف نامدار پارسی‌گوی، در خجند زاده شد؛ اما روزگار او را به تبریز رساند و این شهر به یکی از مهم‌ترین فصل‌های زندگی و آفرینش ادبی‌اش بدل شد. کمال خجندی سرانجام در تبریز درگذشت و در «باغ کمال» این شهر به خاک سپرده شد؛ آرامگاهی که امروز در کنار مدفن کمال‌الدین بهزاد، نگارگر بزرگ هراتی، به «آرامگاه دو کمال» شناخته می‌شود. از همین‌جاست که پیوند خجند و تبریز معنای ژرف‌تری پیدا می‌کند: یک شاعر از خجند می‌آید و در تبریز آرام می‌گیرد؛ یعنی فاصله جغرافیایی میان ماوراءالنهر و آذربایجان، در جهان شعر و فرهنگ فارسی، مانع پیوند نبوده است. این رفت‌وآمد فرهنگی نشان می‌دهد که تبریز تنها یک شهر در شمال‌غرب ایران نیست؛ در گذر سده‌ها، یکی از کانون‌هایی بوده که شاعران و اندیشه‌ورزان سرزمین‌های دور و نزدیک را به یک فضای فرهنگی مشترک پیوند داده است؛ پیوندی که خجند و تبریز هنوز هم در میراث کمال خجندی آن را به یاد دارند.

شهریار؛ بازگشت یک روایت به خانه

و در میان همه این نام‌ها، شهریار برای مخاطب امروز شاید آشناترین چهره باشد.

محمدحسین شهریار در تبریز زاده شد و پس از سال‌ها زندگی و فعالیت ادبی، بار دیگر به زادگاهش بازگشت. شعر او میان دو حوزه مهم حرکت می‌کند: فارسی و ترکی آذری. همین ویژگی سبب شده است که شهریار بتواند هم در گستره ادبیات فارسی جایگاه بلندی داشته باشد و هم در حافظه فرهنگی مردم آذربایجان حضوری ویژه پیدا کند.

درگذشت شهریار در سال ۱۳۶۷ خورشیدی و خاکسپاری او در مقبره‌الشعرا، پیوند میان گذشته و امروز این مکان را کامل کرد. اکنون شاعری معاصر در کنار شاعرانی آرام گرفته است که قرن‌ها پیش زندگی می‌کردند.

پروین؛ بانوی شعر فارسی از تبریز
اما تبریز تنها زادگاه شهریار نیست؛ پروین اعتصامی، یکی از نامدارترین شاعران زن زبان فارسی نیز چشم به جهان را در همین شهر گشود. رخشنده اعتصامی در سال ۱۲۸۵ خورشیدی در خانه پدری‌اش در محله ششگلان تبریز زاده شد و سال‌های نخست کودکی را در همین شهر گذراند؛ سال‌هایی که در فضای فرهنگی خانواده‌ای اهل دانش و ادب شکل گرفت. پدرش، یوسف اعتصامی، نویسنده، مترجم و از چهره‌های فرهنگی آن روزگار بود و مادرش نیز از خانواده‌ای اهل شعر و ادب در آذربایجان می‌آمد.

اگر شهریار را صدای تبریز در شعر معاصر بدانیم، پروین را نیز می‌توان یکی از پیوندهای این شهر با شعر فارسی در روزگار جدید دانست. او بعدها بخش عمده زندگی خود را در تهران گذراند و آرامگاهش نیز در قم است، اما زادگاه پروین، خانه کودکی او و ریشه‌های خانوادگی‌اش در تبریز، نام این شهر را در زندگی و میراث ادبی او ماندگار کرده است.

در بیرون از مقبره الشعرا نیز داستان ادامه دارد: شمس تبریزی، نام تبریز را تا قونیه می‌برد؛ مولانا، میراث بلخ را در جهان عرفان و شعر فارسی گسترش می‌دهد؛ صائب، نام تبریز را در جغرافیای شعر فارسی همراه خود می‌برد و شهریار و پروین، دوباره این روایت را به خانه بازمی‌گردانند.

این همان جایی است که معنای «ایران فرهنگی» روشن‌تر می‌شود؛ فرهنگی که در طول قرن‌ها، با حرکت انسان‌ها، شعرها، کتاب‌ها و اندیشه‌ها شکل گرفته و گسترش یافته است.

ایران جان؛ فرصتی برای دیدن ایران از دریچه حافظه

اکنون در روزهایی که آذربایجان شرقی میزبان دهمین رویداد «ایران جان» است، از ۲۴ تا ۳۰ سنبله/شهریور، بازخوانی چنین میراثی معنایی فراتر از معرفی یک جاذبه گردشگری دارد.

در چنین رویدادی، مقبره‌الشعرا می‌تواند یکی از گویاترین نشانی‌ها برای روایت آذربایجان شرقی باشد؛ نه فقط به این دلیل که شماری از شاعران بزرگ در این مکان به خاک سپرده شده‌اند، بلکه از آن رو که داستان این آرامگاه، داستان ارتباط شهرها و نسل‌های زبان فارسی است.

تبریز شاید در نگاه جغرافیایی، در گوشه شمال‌غربی ایران قرار داشته باشد؛ اما وقتی مسیر شعر و عرفان و اندیشه را دنبال کنیم، می‌بینیم که این شهر از بلخ و خراسان تا شروان و قونیه و از آن‌جا تا دیگر کانون‌های فرهنگ پارسی امتداد پیدا می‌کند.

اینجا تنها شاعران نخفته‌اند؛ بخشی از تاریخ فرهنگی زبان پارسی هنوز در میان این نام‌ها نفس می‌کشد.

نظر شما
ارسال نظر